فردا عازم عتباتیم
پ.ن۱: این مطلب کپی پیستی در حد تیم ملی از آقای همسر است.![]()
پ.ن۲: لطفا حلال بفرمایید. اگر هم نکردید مهم نیست چون اساسا تمام خوبی ها را بنده انجام میدهم و بدیها را دیگران.![]()
پ.ن۱: این مطلب کپی پیستی در حد تیم ملی از آقای همسر است.![]()
پ.ن۲: لطفا حلال بفرمایید. اگر هم نکردید مهم نیست چون اساسا تمام خوبی ها را بنده انجام میدهم و بدیها را دیگران.![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
انشاءالله نوشته هایی از این دست به شماره های بعدی هم برسند
تحول علوم انسانی همیشه در ذهنم موج میزنه اما از کجا و چگونه میتوان آغاز کرد را همیشه درآن مردد بودم.
چندسال پیش بنظرم بعد از دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری بود که سعید حجاریان را از زندان به تلویزیون آوردند تا حرفهایی بزند ولی جنس حرفهایش جالب بود. کسی که شاگرد بشیریه بود علاوه بر مریضی جسمی بیماری علمی هم داشت اما درمان را هم میدانست. گفت تنها راه وارد شدن به علوم انسانی تحول گرا از نقد آن آغاز میشود.
این مطلب ماند گوشه ذهنمان تا اینکه دیروز سایت فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران متن سخنرانی آقای دکتر رضا داوری اردکانی1 را در در مجلس بزرگداشت استاد فقید سید منیرالدین حسینی هاشمی منتشر کرد که دیدم تنها راه همین نقد است.
خلاصه سخنرانی که خود دکتر داوری بیان کردند خدمتتان ارائه میشود:
علم اجتماعی علم جامعه است. علوم اجتماعی موجود هم با جامعه های کنونی تناسب دارند. این تناسب وقتی به هم میخورد که طرح نظم دیگری در انداخته شود و آن نظم کم و بیش تحقق یابد. علم اگر مؤخر بر متعلق و مسائل آن نباشد، با آنها معیت دارد و همزمان است، اما از این نکته هم غافل نباشیم که هر جامعهای یا عالمی ضرورتاً از حیث نیاز و حتی نیاز به علم با عالم متجدد یکسان نیست و شاید در آینده جامعه ای پدید آید که به علوم اجتماعی به معنی امروزی نیازی نداشته باشد، چنانکه جامعه های قدیم به این علوم نیاز نداشته یا کمتر نیاز داشته اند. آنچه ظاهراً بیشتر مایة نگرانی شده است همنوایی جهان و ارواح مردمان با آورده های علوم انسانی و اجتماعی جدید است. همه مردم جهان اکنون حتی گذشته خود را با زبان فلسفه و علوم انسانی و در حدود مفاهیم جهان متجدد درک میکنند. اگر راهی برای بر هم زدن این وضع وجود داشته باشد، از نقد علم رسمی و وضع موجود آن باید آغاز شود. به نظر من مهمترین پرسش از این آغاز است که علوم انسانی و اجتماعی با جهان و مردم جهان چه کرده است.
-----------------------
1. دکتر رضا داوری اردکانی که بعنوان فیلسوف انقلاب اسلامی همه میشناسند و شهید آوینی نیز در کتابهایشان از ایشان با عنوان حکیم بزرگ یاد میکند.
تَعَطَّرُوا بِالاستِغفارِ لا تَفضَحكُم رَوائحُ الذُّنوبِ.
با آمرزش خواهی، خود را معطّر کنید تا بوی گناهان شما را رسوا نکند.
سلام
اول معذرت خواهی زیاد از این همه دیرکرد!
دوم دلتون را خوش نکنید که دفعه بعد زود بنویسم.( البته شاید نوشتم)
روزهای خاصی داره میگذره. روزهای پر از شور و خستگی. پر از استرس و کار. پر از فکر و دردسر!
ولی خوش میگذره.
دارم پوسته قبلی را میشکافم تا زندگی جدیدی را در کنار حضرت آقای همسر شروع کنم.
کلی کار کردیم تا به حال و مقداری هم کار نکرده مونده!!! که البته این کارهای نکرده مربوط به ازدواجه و اما دغدغه های بعدی من باقیست.
نمایشگاه کتاب رفتیم و کلی کتاب خریدیم. دلم برا کتاب خوندن تنگ شده که اصلا نمی تونم نیم نگاه هم بهش بیاندازم.
کلی هم تفکرات علمی و فرهنگی و دغدغه که فعلا برباد فنا رفتن تا بعد از 8 خرداد.
خسته شدیم ولی امیدواریم. دعا کنید خدا اضعاف مضاعفه نیرو بهمون بده.
از الان میگم آماده بشید بیاید عروسی.
دنیا دار امتحان است. جنس امتحان قبل از ازدواج با جنس امتحان بعد از ازدواج بسیار متفاوت است ولی در هر صورت شیرین است چون از جانب ذات اقدس الاه است.
پ.ن: دعامان کنید از امتحانات پیش خدا با سربلندی بیرون بیاییم.
پ.ن: از آهنگ این لغت به شدت خوشم میاید ولی عالم جلیل القدر آیت الله جوادی آملی دلم میخواهد معنی این صفتی که شما برای حضرت حق به کار میبرید را بفهمم حتی شاگردانتان هم نمیدانند.
بسم رب الشهدا والصدیقین
رحمان رفت به رحمت خدا.
رحمان رفت به رحمانیت خدا.
رحمان رفت به رحیمیت خدا.
رحمان آقا رفت با کلی خوبی و خاطره. با کلی داغ و غم و غصه. با چشم انتظاری دختری که در شاید در تمام عمرش یک دل سیر بابا رحمان را ندید و دست آخر هم بعد از 14 روز چشمش به در خشک شد.
تبریز برای رحمان خون گریه کرد.
زنجان عزای رحمان را با عزای حسین (علیه السلام) یکی کرد و در شب عاشورا او را در دلش جای داد.
رحمان سرفه میکرد مدت ها بود و پاسخ چرا سرفه میکنی را به بهانه غذا پریدن تو گلو، شیرینی پریدن تو گلو از سر وا میکرد.
زهرا جان گریه نکن که ما گفته ایم "لایوم کیومک یا اباعبدالله" میدانی یعنی چه؟ یعنی؛ آقاجان هیچ روزی مثل روز عاشورایت نبود.
زهرا جان چقدر ناله هایت سخت بود که فریاد میزدی بابا کمرم شکست.
زهرا جان زهرا جان زهرا جان رحمان نوشت های دختر عمویت ادامه خواهد داشت به امید ادامه دادن راه پدرت.
به امید اینکه زهرا و دختر عمو خواهرانه ادامه دهند راه رحمان را.
مصاحبه ای از رحمان آقا با تیتر:
رحمان نوشت ها زیاد است باز هم خواهم نوشت انشاءالله.
لینک های رحمان
ایرنا: پيكر شهيد امير سرتيپ 'رحمان فروزنده' در زنجان تشييع شد
ایسنا: پيكر پاك اميرسرتيپ رحمان فروزنده تشييع شد
پانا( عکس های تشییع در تبریز):تشییع پیکر امیر سرتیپ دکتر رحمان فروزنده در تبریز
محرم دوباره رسید. هنوز هیأت نرفته ام. دعاکنید بطلبنمان.
آقا سلام، ماه محرم شروع شد
باز اين چه شورش است و چه ماتم شروع شد
آقا سلام، تحفه ی اشكی به من دهيد
ماه گدايی من و چشمم شروع شد
يادم نرفته نگاه شما به ما
از گريههای ماه محرم شروع شد
هاجر به پای روضه اصغر نشسته است
تا اينكه جوشش زمزم شروع شد
آقا سلام، نيت گریه نمودهام
شيرينترين عبادت ماهم شروع شد
حلاوت غدیر امسال برایمان دوچندان بود که مقارن شد با بستن تعهد همسری با انسان بزرگواری از اهل علم، تقوا، فضیلت و ایمان؛ باشد که عید اکمال ولایت خود تضمین بخشد تداوم این حلاوت و حیات را.
آیه ای که قلب من را برای این تصمیم آرام کرد:
"هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها"
پ.ن۱:مفهوم نفس واحده بهترین تعبیر برای ازدواج است که فی الواقع خدا برای هرکسی فردی از جنس خودش را برای همسری آفرید و شاید حتی نتوان تعبیر جنس را به کار برد چیزی مثل دو نیمه سیب باشد.
پ.ن۲: کمال تشکر داریم از همه بزرگوارانی که حضوری و تلفنی و پیامکی و کامنتی و چتی تبریک گفتند.
پ.ن۳: دعا بفرمایید.
سلام علیکم
میخواستم این پست را اختصاص بدم به ارتباط ولایت و کفویت و پاسخ به آقای حمید باقری ولی دلم نیومد این خاطره به شدت جالب انگیزناک را که تازه به ایمیلم اومده نذارم رو وبلاگ.
آقاست دیگه، سید و مولای ما. برا همین علیرغم اینکه از لطفشونه که یک روز بیشتر سفرشون را به قم به خاطر مادر شهیدان کارکوب زاده ادامه دادن ولی میگن:
فقط به خاطر شما امشب در قم ماندم![]()
دلمون برا آقامون پر میکشه.
الهم احفظ قائدنا الخامنه ای
اصل ماجرا در ادامه مطلب
پ.ن: نوشته شده در ساعت ۱۴ امروز. متاسفانه الان خبر را خوندم : پدر شهیدان کارکوب زاده به دیار بافی شتافت.
تسلیت عرض میکنم
امام صادق (سلام الله عليه):
1. حتما حكمتي دارد اینکه از ما میخواهند شبیه به بانويي شویم كه روي زمين جز يك نفر كفوي نداشت.
2. ولایت مهمترین مسئله ای که حتی عبادت بدون آن قبول نیست.
3. اگر بحث ولایت، دفاع از ولایت و کفویت را با هم نگاه کنیم یک معادله در ذهن پدید میآید.
کمک کنید این معادله را طراحی و حل کنیم.
4. يعني: ما كه سهل است حتي بانوی "بدون هم کفو جز علی" هم بايد مدافع ولياش باشد.
5. شاید براي همين فاطمه فدكيه را خواند و زينب در كربلا رجزخواني كرد تا هر دو صدايي براي تبليغ اسلام باشند.
خدايا ما را هم فاطمي و هم زينبي قرار بده.